|
یه روز دیدن مجنون نشسته هی با دستش مینویسه لیلی....هی گریه میکنه اشکش میاد....اسم لیلی پاک میشه...خاک ها مبدل به گل میشه....گفتن چی کار میکنی؟ مگه دیوونه شدی؟.... گفت: چون میسر نیست ما را کام او.....عشق بازی میکنیم با نام او + نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 2:39 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |
|
| ||||||