تبليغاتX
`¤.`¤.`¤._ ADIN _.¤´.¤´.¤´

`¤.`¤.`¤._ ADIN _.¤´.¤´.¤´

باورم و خراب نكن ...

سلام جانم ...

از كي بپرسم ؟؟؟ تو كه جواب نميدي!!!

عشق چيه ؟؟؟ عاشق به كي ميگن ؟؟؟ چقدر سخته اين لحظه ها و اين روزهارو بي تو سر كردن ...

نمي دونم كاش روزي كه از خدا مي خواستم كه به من يه عشقي عطا كنه ، از خدا مي خواستم كه صبرو تحمل اين عشق رو هم به من بده ...

جانم راسته كه مي گن: عاشق شدن آسونه ، اما عاشق موندن سخته...

نازنين ؛ از تو مي پرسم از تو ... چه حسّ غريبي با من همراه شده ... آيا من عاشقم ؟؟؟

نازنين ... حالا كه از شروع باهم بودن ما زماني سپري شده ، احساس مي كنم ديگه فراموش شدني نيستي و تو هموني هستي كه نميشه در انتهاي اسمش نقطه گذاشت ... تو هميشه هستي و خواهي بود ...

جانم ؛ چقدر اين لحظه ها و روزها بدون تو برام سخت سپري ميشه ...

چقدر سخته وقتي آدم صداي تيك تاك ساعت رو بتونه بشنوه ... آخه اين يعني سكوت محض ... يعني تنهائي مطلق ... و چنديست كه من با اين نواي جان فرسا شبها رو سحر مي كنم ... و تو چقدر دوري ...

آه ... نازنين ... نمي دانم كه چه گناهي كرده ام كه اين چنين ، همه دست به دست هم داده اند تا تورا از من بگيرند... كاش مي شد اين دست ها رو ديد تا شايد چاره اي برايش پيدا مي كردم ...

جانم ... چقدر اين روزها بي تو برايم سخت مي گذرد ...

جانم بگذار هر آنچه كه در مورد تو در ذهنم به تصوير كشيده ام ، همانطور پاك و دست نخورده باقي بماند ... بگذار باور كنم كه تو هنوز هم همه باور مني ... بگذار باور كنم كه تور در باور مني ... بگذار باور كنم كه تو همان نقاشي زيباي خيال انگيزي هستي كه هميشه در ذهنم تصور مي كردم...

بگذار باور كنم ...

باور من

باورم و خراب نكن ...

 

باورم و خراب نكن /كه تو همه باورمي

بذار من عاشق بمونم / كه تو عشق آخرمي

باتو هميشه من خوشم / نذار توي غم بسوزم

مي خوام كه پيشم بموني / نذار كه تنها بمونم

چيز زيادي نمي خوام / مي خوام تو شعرم بموني

تو آسمون شعر من / تو گل رنگين كموني

از تو ترانه مي خونم / با تو من عاشق مي مونم

با تو ، تو اين راه دراز / ميشه تا آخر بمونم

باورم و خراب نكن / اين دل هنوزم عاشق

باغچة خالي دلم / در حسرت شقايق

بمون پيشم كه بعد تو / اگه نباشي بي كسم

با تو سبك تر از خيال / بي تو ولي تو قفسم

باورم و خراب نكن /  تو همة باورمي

بذار خيال كنم هنوز / تا هميشه كنارمي

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 10:16 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |


آرزوي مرگ ...

سلامي بي پاسخ...

نه ديداري نه بيداري نه دستي بر سر ياري / مرا آشفته مي دارد چينين آشفته بازاري

نمي دونم اين همه حرف و بكي بگم ، تا شايد آروم بشم و ...

امان از اين همه ... نمي دونم چي بنويسم به هيچ كس بر نخوره ... فقط دلم خيلي پره ... چقدر سخته بي هم صحبتي ... چقدر سخته انتظاري كه نمي دوني چه وقت به پايان مي رسه ... نمي دونم چي كار كردم كه اين همه تنهائي قسمت من شده ؟؟؟ آخه به كي بگم ؟؟؟ آيا دوست داشتن جرم و گناهه كه جلوي منو مي گيرن ؟؟؟

كاش يكي از اين شبائي كه خوابم نمي گيره ، يكبار تا هميشه بخوابم تا ديگه نبينم كسي رو كه دوستش دارم ، ديدنش براي من حرام شده... آره دلم به اندازه تموم حروف الفباي دنيا پره از حرفه اما نيست كسي كه بخواد حرفام و گوش كنه ... دلم به اندازه ابراي تموم آسمونا پره و گرفته ... خدايا چرا اين بغض منو خفه نمي كنه ؟؟؟

حالا آرزوي مرگ كردم ، اما مرگ هم مرا ياد نكرد...

 

شايد مرگ...

 

آرزوي مرگ ...

 

هم بستر خاكم كنيد / رنگ آرامش بگيرم

از انتظار خسته شدم / يكبار تا ابد بميرم

شب وقت خواب بيدارمو / در فكر مرگم من هنوز

شايد بخوابم تا ابد / از انتظاري سينه سوز

بيدارم و من زنده ام / مرا ولي نمي بيني

فردا مگر در خاك شوم / تا شايد پيدايم كني

ديدار تو شد آرزو / چشم به قيامت دوخته ام

از آتش عشق تو جان / من تا قيامت سوخته ام

از بغض سرد انتظار / قاب چشمام شد خاك گور

بازهم نبودي پيش من / رفتم به آن باقي دور

صبرم هنوز من كوه صبر/ مرا عمر نوح آرزوست

شايد تا فردائي دگر / بينم من  سيماي دوست 

ديدار تو شد آرزو / چشم به قيامت دوخته ام

از آتش عشق تو من / من تا قيامت سوخته ام

مرگ...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 10:11 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |


سلامي بي پاسخ...

شايد تو اهل بازي باشي ، اما من بازيچه نبودم و نيستم ...

من نه عروسك مي خوام و نه مي خوام عروسك باشم ...

تو اين شهر شلوغ و پر دود و صدا ، تو اين شهري كه انسانيت و محبت زير اين همه دود پنهان شده من از جنس اين عروسكاي رنگارنگ نيستم كه بخواي با من بازي كني ... عروسكائي كه دنبال عروسك مي گردن تا بي تعهد بازي كنن و بعد برن و ديگه پيداشون نشه ...

كمي با خودت به خودت فكر كن ... ببين چي مي خواي و دنبال چي هستي ؟؟؟ به هر نتيجه اي رسيدي بدون ؛ من آدمم...

 

عروسكي براي بازي

 

من آدمم ...

 

تا هر وقت كه دلت مي خواد / تو عروسك بازي بكن

برو ، بيا ، بمون ، نمون / تو قصه پردازي بكن

تا هركجا دلت مي خواد/ منو تو قصه هات ببر

از من اگه خسته شدي / عروسكي تازه بخر

هر وقت دل خودت مي خواد / بگو باهات حرف بزنم

از من يه وقت دلگير نشي / من با خودم حرف مي زنم

تا هركجا كه دوست داري / بگو تا پا به پات بيام

وقتي ازم خسته ميشي / بگو سراغ تو نيام

عروسكم دست به سينه / بگو اطاعت مي كنم

فكر نكني حتي يه روز / به تو خيانت مي كنم

لباس من پاره شده / يه چشم من خراب شده

موئي نمونده رو سرم / صورتكِ من آب شده

عروسكي كهنه شدم / منو به مهموني نبر

از من اگه خسته شدي / عروسكي تازه بخر

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 10:8 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |


سر کلاس ادبیات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف کن - رفتم ... رفتی ... رفت ... ساکت می شوم ، میخندم ولی خنده ام تلخ می شود استاد داد می زند : خوب بعد ؟ ادامه بده ! و من می گویم : - رفت ... رفت ... رفت ... رفت و دلم شکست ... غم رو دلم نشست ... رفت و شادیم بمرد ... شور از دلم ببرد ... رفت ... رفت ... رفت ... و من می خندم و می گویم : خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است .............. کارم از گریه گذشته به سیه روزی خود می خندم !!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 9:56 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |


 

شبی تاریک و پر ازسکوت در اتاقم تنهاتر از همیشه ناامید از فردایی روشن بازم نقش چشمات در خیالم تنها جایی که با همه بی قراریهام احساس ارامش می کنم خاطرات با تو بودن در حال رفت و امد در ذهنم هستن هنوز چشم به راهتم نازنین اخر چرا این نفسهام تلخه ؟ ای کاش زودتر از موعود مقررم فرشته مرگ مرابه کام خویش می گرفت و این روح خسته رابه اسمونها میبرد هر جا که باشد دیگر بدتر از این جا که نیست شاید این جوری یکبار بمیرم ولی الان همه لحظاتم شده مردن و زنده شدن بذار خداقل یک کم از قصه عشقمون بگم تا شاید خوابم ببره

 یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود یک عاشقی بود که یک معبود داشت  عاشقه دل خویش به وجود معبودش بود پرستش اون بالاترین عبادتش بود نمیدونست که یک روز الهه اش میره دنبال سر نوشتش و اونو تنها می ذاره هیچی جز یادش براش یادگاری نمیزاره

نشنیدم چی گفتی بلندتر بگو چی؟ روزهای شاد هم داشتیم

 اره روزهای خیلی شادی اما میدونی چیه ولی ان قدر روزهای غمگین روحم را پژمرد که شادیهای کوچیکیمون لا به لای غمها گم شدن

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 11:52 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |


همه می گن که گناهه......................................................عشق پاک من به چشمات

می گن عشق ما تباهه.........................................................دل ندم به سادگی هات

همه فکرشون همینه...............................................که جدا بشیم من و تو

نمی خوان عشقی بمونه.................................میون قلب من و تو

تو بگو که این دروغه..........................توی قلبت جا ندارم

سرت اینقدری شلوغه..........من دیگه جایی ندارم

حس تلخ یه حسادت.........تو چشاشون خونه کرده

میدونم جای سعادت ......................آرزوشون غم و درده

به اونا بگو گل من ................................... حس خوب عاشقی رو

بگو که توی دل من ......................................................کاشتی بذر رازقی رو

بیا ثابت کن به دنیا...........................................................که هنوزم عشق زنده اس

بینه هرچی توی دنیا ............................................................عشق پاک ما برنده اس

میگن عاشقی که جرم نیست......................................................عشق یک پسر گناهه

میگن عشقه اون که عشق................................................. نیست هوسه فقط گناهه

اونا عشقو حس نکردن عشق................................... که مردو زن سرش نسیت

می دونی باور نکردن عشق............................... خیانتی باهاش نسیت

حرفاشون برام مهم نیست.............پشت تو هرچی که می گن

هیچی جز تو تو دلم نیست.............اینو حتی اونا می گن

می میرم از عشقت آخرحرف من نیست همه میگن

ای

 سر چشمه ی

 محبت ای عشق واقعی

 چگونه ستایشت کنم در حالی

که قلبت از محبت بی نیاز است چگونه

ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود

 بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است

چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای من اینگونه نبودم

 تو عشق را با من آشنا کردی  تو هوای دلم را با طراوت کردی زمانی


 که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم پس بدان دوستت دارم گرچه  پایان راه را

نمیدانم........

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 11:46 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |


 

ازرنجي خسته ام كه ازان من نيست

 

بر خاكي نشسته ام كه ازان من نيست

 

با نامي زيستم كه ازان من نيست

 

از دردي گريستم كه ازان من نيست

 

ازلذتي جان گرفتم ام كه ازان من نيست

 

به مرگي جان سپردم كه ازان من نيست

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 11:31 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |


حال خودمو که اصلا نمی تونم توصیف کنم،با همه دعوا میکردم،همش تو خودم بودم،حوصله هیچ کاری رو نداشتم،به هیچی جز این موضوع فکر نمیکردم،البته الان هم همش تو فکرمه و این قضیه براحتی نمیشه از ذهنم خارج شه و میدونم همیشه فکرمو مشغول میکنه.چون به خودم قول دادم که درسم رو ادامه بدم و هرچه زود تر سرو سامون بگیرم و برم واسه امر خیر پیش اون دختر و خانوادش،این قولم رو بهش هم گفتم که اس ام اسی هم در این باره بهم داد که میگم بهتون....چند روز بعد اس ام اس داد که فقط می خواستم ببینم حالتون از نظر روحی و جسمی خوبه؟منم به فامیلیم نام برده بود...آخه من حالم بد شده بود و به بیمارستان رفتم و سرم وصل کردم و بهش از بیمارستان اس ام اس دادم و گفتم.من هم جواب دادم حالم خوب نیست از هر دو نظرش!شما خوبین؟منم به فامیلی صداش زدم...گفت خوبم،همونطور که قول داده بودم به مامان گفتم(آخه مدیونش کردم اگه جریانی رو که پیش اومده رو به مامانش نگه)مامان میخواست زنگ بزنه حالتون رو بپرسه!من صلاح ندونستم!شما هم خودتون رو زیاد اذیت نکنید،ایشالاه به لطف خدا همه چیز درست میشه،صبر کنید!!(با حروف بزرگ)گاهی وقتا گذشت زمان بهتر از ۱۰۰۰ راه حل....این جمله رو همیشه از من داشته باشید:

                                     زانو نزن!حتی اگه آسمون کوتاه تر از قد تو باشه!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 11:30 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |


دل تو

اولین روز بهار

دل من

آخرین جمعه ی سال

و چه دورند

وچه

نزدیک به هم


jazbevitamin007.blogfa.com

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 11:27 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |


 

یه روز دیدن مجنون نشسته هی با دستش مینویسه لیلی....هی گریه میکنه

 اشکش میاد....اسم لیلی پاک میشه...خاک ها مبدل به گل میشه....گفتن چی کار میکنی؟ مگه دیوونه شدی؟....

گفت:

 چون میسر نیست ما را کام او.....عشق بازی میکنیم با نام او

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 2:39 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |


 

 

خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ...
خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ...
 خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ..
خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ...
خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 2:37 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |


 

بر سنگ قبر من بنویس
خسته بود ؟ اهل زمین نبود ؟ نمازش شکسته بود !؟


 
بر سنگ قبر من بنویس
شیشه بود !؟ تنها از این نظر که سر تا پا شکسته بود!؟



بر سنگ قبر من بنویس
پاک بود !؟ چشمان او که دائمااز اشک شسته بود!؟



بر سنگ قبر من بنویس
این درخت ؟ عمری برای هر تبر و تیشه بود!؟



بر سنگ قبر من بنویس
کل عمر !؟ پشت دری که باز نمی شد نشسته بود!؟

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 2:32 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |


 www.xo.blogfa.com

 

خدا وصیت منو گوش بده نامه مو بخون شاید دیگه من نباشم مواظب عشقم باش

می سپارمش بهت میرم تمام تارو پودمو یه وقت نیاد برنجونیش کسل کنی وجودمو

خدا یه وقت کسی نیاد بدزده قلب ساده شو کسی نیاد تو زندگیش بشینه زیر سایشو

بهش بگه دوسش داره خیلی بده زمونمون خدا سپردمش بهت مواظب عشقم بمون

خدا شاید این عشقی که من میگمو تو نشناسی نزدیک ترین کسم اونه خیلی دوسش دارم .

راستی یادم نره بهت بگم عزیزترین من اونه خودم مهم نیست اما اون نزاری تنها بمونه

بمیرم باسه هق هقش گریه چقدر بهش میاد وقتی که حرصش میگیره میگه از من بدش میاد

اما وقتی آروم میشه میبینه من بقضم گرفت همین دیونه بازی هاش از اول چشممو گرفت

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 2:18 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |


Did  you know that those who appear to be very strong in heart, are real weak and most susceptible?

آیا میدانستید آنهایی که از نظر احساسی بسیار قوی به نظر میرسند در واقع بسیار ضعیف و شکننده هستند

Did you know that the, Sorry and help me

آیا میدانستید که سه جمله ای که بیان آنها از همه جملات سخت تر است

دوستت دارم متاسفم و به من کمک کن می باشد

Did you know that those who dress in red are more confident in themselves?

آیا میدانستید که کسانی که قرمز میپوشند از اعتماد بیشتری نسبت به خود بر خوردارند

Did you know that those who dress in yellow are those that enjoy their beauty?

آیا میدانستیدکه کسانی که زرد میپوشند از زیبایی خود لذت میبرند

Did you know that those who dress in black, are those who want to be unnoticed and need your help and understanding?

و آیا میدانستید که کسانی که لباس مشکی به تن میکنند نمیخواهند مورد توجه قرار گیرند ولی به کمک و درک شما نیاز دارند

Did you know that when you help someone, the help is returned in two folds?

آیا میدانستید که زمانی که به کسی کمک میکنید اثر آن دوبار به سوی شما بر میگردد

Did you know that it's easier to say what you feel in writing than saying it to someone in the face? But did you know that it has more value when you say it to their face?

و آیا میدانستید که نوشتن احساسات بسیار آسانتر از رودرو بیان کردن آنهاست اما ارزش رودرو گفتن بسی بیشتر است

Did you know that if you ask for something in faith, your wishes are granted?

آیا میدانستید که اگر چیزی رابا ایمان از خداوند بخواهید به شما عطا خواهد شد

Did you know that you can make your dreams come true, like falling in love, becoming rich, staying healthy, if you ask for it by faith, and if you really knew, you'd be surprised by what you could do.

آیا میدانستید که شما میتوانید به رویاهایتان جامه عمل بپوشانید رویاهایی مانند عشق ثروت سلامت اگر آنها رابا اعتقاد بخواهید و اگر واقعا این موضوع را میدانستید از آنچه قادر به انجامش بودید متعجب میشدید

But don't believe everything I tell you, until you try it for yourself, if you know someone that is in need of something that I mentioned, and you know that you can help, you'll see that it will be returned in two-fold.

اما به آنچه من به شما میگویم ایمان نیاورید تا زمانیکه خودتان آنها را امتحان کنید اگر شما بدانید که کسی نیاز به چیزی دارد که من گفتم و بدانید که میتوانید به او کمک کنید متوجه خواهید شد که آن چیز دوبار به سوی شما باز خواهد گشت

 

 

+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387 5:19 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |


اي کاش مي توانستم نشان دهم، I wish l could make you.

که تا کجا دوستت دارم. Understand how l love you

هميشه در جستجو هستم، l am always seeking but

اما نميتوانم راهي بيابم... cannot find a way….

به آن آني در تو عاشقم، l love in you a something

که تنها خود کاشف آنم that only have descovered

آني فراتر از تويي که دنيا مي شنا سد، the you_ which is beyond the

و تحسين مي کند. you of the world that is

آني که تنها وتنها از آن من است. admired and known by others

آني که هرگز رنگ نمي بازد، a you which is eapecially mine

وآني که هرگز نمي توانم عشق از او بر گيرم.  Which cannot evto love

+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387 5:4 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |


بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم


و تازه داشته باشد بیا گناه کنیم

نگاه و بوسه و لبخند اگر گناه بوَد

بیا که نامه اعمال خود سیاه کنیم

بیا به نیم نگاهی و خنده ای و لبی

تمام آخرت خویش را تباه کنیم

به شور و شادی و شوق و شراره تن بدهیم

و بار کوه غم از شور عشق کاه کنیم

و زنده زنده در آغوش هم کباب شویم

و خنده، ...به فرهنگ مرده خواه کنیم

گناه ، نقطه آغاز عاشقی است، بیا

که شاید از سر این نقطه عزم راه کنیم

اگربه خاطر هم عاشقانه بر خیزیم

نمی رسیم به جایی که اشتباه کنیم

برای سرخوشی لحظه هات هم که شده

بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم

                                                  

+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387 4:54 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |


سر هر کوچه رسیدم دیدم                                                                          ♥شماره ی۲ ♥

ته آن بن بست است  

    ناگهان ترسیدم

نکند کوچه چشمان تو هم...؟؟

                                       معذرت میخواهم

                                           ذهن من آشفته ست.

+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387 4:14 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |


قلم میگوید :                                                                                                                                                    
                                                             ♥شماره ی۱♥

ای همزاد   ای همراه  ای هم سرنوشت

هر دو مان حیران بازیهای دورانهای زشت

شعرهایم را نوشتی ؟

                     دستخوش...!

اشکهایم را کجا خواهی نوشت؟

+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387 4:8 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |


پاییز فصل من است !...

پاییز مال من است !...

و تو اینجا به بهاری که نداری دلخوش

و من از زردی بالم به نگاهت خسته

تو چه میدانی از این زردی برگ ؟...

آری این عشق به پاییز مرا میخواند

اینچنین است که پاییز فقط مال من است !...

 

+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387 4:0 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |


اینجا آخر دنیاست .*نقطه جمله تمام*

اینجا آخر آرزوهاست. *سر سطر*

بین رؤیا و واقعیت اینجا

فاصله هاست

لحظه هایت همه می میرند

آری اینجا مرگ لحظه هاست *سر سطر*

به کجا می نگری؟

اینجا تا چشم کار می کند دریاست

اینجا عشق را دار می زنند

اینجا مرگ رویاست.

+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387 3:58 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |


       

دستها بالا بود 

هر کسي سهم خودش را طلبيد

سهم هر کس که رسيد

 داغ تر از دل ما بود

 ولي نوبت من که رسيد

 سهم من يخ زده بود!

 سهم من چيست مگر؟

يک پاسخ

پاسخ يک حسرت!

سهم من کوچک بود

قد انگشتانم

عمق آن وسعت داشت

وسعتي تا ته دلتنگيها

شايد از وسعت آن بود

که بي پاسخ ماند...

 

+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387 3:54 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

سلام به تنهایی که تنها یار منه ...


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

شاعرخاموش
ساغر هستی
بهار خانوم
کلبه عشق
ستاره خانم
سارا خانم
مینا خانم
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

شهریور 1387

مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
فروردین 1384
فروردین 1383
فروردین 1382



پیوندها

بزن روشن شی...
باران عشق
...شاهزاده دلشکسته...
.:.:.:M:.:O:.:H:.:Y:.:.:.
♥ستاره خاموش♥
قروقاطی آی آر
♠نارفیق...♠
داستان های سفید
♦♥ شبه4شنبه ♥♦
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


www.a-d-i-n.blogfa.com