|
دانلود آلبوم جدید داریوش به اسمه معجزه خاموش با سه کیفیت و کل آلبوم در فایل زیپ شده ۰۱ - شترنج [128] [64] [24] دانلود آلبوم با کیفیت 128 در یک فایل فشرده شده زیپ برای دانلود کلیه آلبوم ها به ادامه مطلب مراجعه کنید + نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387 1:26 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |
------------------------------------------------------------------------------- پنجره ی چشمای تو وقتی به چشمام باز میشه نمی دونی توی وجودم چه غوغایی می شه لحظه ای که تو با منی آتیش به جونم میزنی گر میگیره جون و تنم وقتی که میگی با منی... نه می تونم بگم برو نه می تونم بگم بمون آخه من اینجام رو زمین تو اوج اوج آسمون بیشتر از یه آرزو فراتر از یه خواستنی عشق تو تو خونمه یه عشق نا گسستنی + نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 3:7 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |
دل از من برد و روی از من نهان کرد خدایا با که این بازی توان کرد؟؟؟/ خدایا......خدایا......خدایا با که این بازی توان کرد شب تنهاییم در قصد جان بود خیالش لطفهای بیکران کرد خدایا......خدایا......خدایا با که این بازی توان کرد چرا چون لاله خونین دل نباشم که با ما نرگس او سرگران کر قصد جان کرد خدایا......خدایا......خدایا با که این بازی توان کرد صبا گر چاره داری وقت وقتست وقت وقتست که درد اشتیاقم قصد جان کرد/ رو نهان کرد /سر گران کرد خدایا......خدایا......خدایا با که این بازی توان کرد چون اشکی افتادم به راحت در جوانی چون آهی پیچیدم به دشت زندگانی اما تو رفتی مانده ام تنهای تنها ناامید و خسته هرجا.... لبخندت هر شب در خیالم می تراود چشم تو شعر آشنایی می سراید در قلبم آیا شعله ای از عشق دیرین مانده برجا!!!! من بهاران را در تو می جویم قصه ی دل را با تو میگویم ماندم تنها........ می روم بی تو مرغک زیبا کی دگر سازیم آشیان بر جا بازآ بازآ................ + نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 3:3 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |
دادی بر بادم با یادت شادم دل به تو دادم در دام افتادم از غم آزادم ************ کی آیی به ببرم ای شمع سحرم در بزمم نفسی بنشین تاج سرم تا از جان گذرم... + نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 2:32 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |
******************************************************** هرچی که خاطره داری مال من اون روزای عاشقونه مال تو این شبای بی قراری مال من منم و حسرت با تو ما شدن تویی و بدون من رها شدن آخر غربت دنیاست مگه نه!!!!؟؟ اول دوراهی آشنا شدن تو نگاه آخر تو آسمون چله نشین بود دل تو شکسته بودن همه ی قصه همین بود می تونستم با تو باشم مثل سایه مثل رویا اما بیدارم و بی تو مثل تو تنهای تنها.... + نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 2:25 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |
ای تو بهانه واسه موندن ای نهایت رسیدن ای تو خود لحظه ی بودن تو طلوع صبح خورشید رو دمیدن ای همه خوبی همه پاکی تو کلام آخر من ای تو پر از وسوسه ی عشق تو شدی تمامی زندگی من اسم تو هر چی که می گم همه تکرار تو حرفای دل من چشم تو هرجا که می رم جاری تو چشمای منتظر من ای بهانه واسه موندن ای نهایت رسیدن ای تو خود لحظه ی بودن تو طلوع صبح خورشید رو دمیدن تو رو اون لحظه که دیدم به بهانه هام رسیدم از تو تصویری کشیدم که او نو هیجا ندیدم تو رو از نگات شناختم قصه از عشق تو ساختم تو رو از خودت گرفتم با تو یک خاطره ساختم + نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 2:19 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |
نمیدونم تو چه جوری می تونی روی این خاطره ها خط بکشی چه جوری می خوای که از من بگذری واسه من مثل غریبه ها بشی ... رویامون رنگی نداره وقتی که من و تو اسیر دست قفسیم. من و تو شروع یک خاطره ایم. ولی افسوس که به هم نمی رسیم. منی که واسه دوباره داشتنت با همه خاطره هام همسفرم. نکنه که تو به دادم نرسی من نمی تونم که از تو بگذرم. ... تو که نیستی ولی من به یاد تو تو دلم خاطره هاتو می شمارم. وقتی تو شریک رویای منی حسرت گذشته رو نمی خورم. زندگی رهایی پرنده هاست. زندگی گشودن پنجره هاست. دوباره از عشق به من چیزی بگو لحظه ی تولد خاطره هاست.... + نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 2:14 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |
شب است. باز در اتاق تنهایم. باز مثل همیشه دلم هوای تو را دارد. هر روز که می گذرد از پیش دلتنگ ترم.چقدر حرف دارم که با تو بگویم. چقدر بغض نریخته دارم که در کنار تو آب کنم. چه لحظه های شادی دارم که فقط با تو تقسیم می شوند... و چه سیب هایی دارم که فقط با تو نصف می شوند. سپید و سرخ روی مریم و محمدی را برای تو دسته میکنم. گلبرگ های یاس را نثار قدمهایت. فضای سبز و دل انگیز رو برای تو می خواهم. اینک مقدمات با تو بودن را مهیا کرده ام... ولی افسوس!!!! آه!! .... چه بی هوده.... به خود که می آیم َ می بینم من تنها در اتاق نشسته ام. فقط فکر کردم که تو می آیی و تو را در خلوت خود احساس کردم و هیچ نیست!!!...... + نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 2:11 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |
من تو را بوسیدم تا فراموش کنم قصه ی شیدایی را تا بیامیزم با رنگ هوس واپسین لحظه ی تنهایی را من تو را بوسیدم بهر تو از ره دور ارمغان دگری آوردم مخمل نرم نوازشها را بر لب گرم تو جاری کردم بیگناهم به خدا خنده . دعوت و اغوا از توست شور و عشق و مستی و ایمان از توست ای سرا پا تردید موجم و دامن دریا از توست آتشم وای مکن خاموشم ای سراپا تردید ای امید گذران!!!!!!! مرو از آغوشم................ + نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 2:8 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 1:58 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 1:52 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |
من آخرین نفسم از برای توست شاید که تو را خواب برده است اما من اینجا برای تو از چشمهایم ستاره خواهم چید کاش فردایی برای من نیاید... + نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387 8:12 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |
<<... دلم گرفت وقتی که تو ٬گفتی عاشق نمیشم ...>> <<... گفتی دیگه جمعه شبا٬ سنگی نزن به شیشم ...>> <<...دلم گرفت وقتی که تو٬ گفتی که عشق کدومه ...>> <<... دلم گرفت تا فهمیدم٬ کار دلم تمومه ...>> <<... دور دلت دیواری بود٬ با خشت های محکم و سفت ...>> <<... تا گفتی عاشق نمیشم٬ یه جورایی دلم گرفت ...>> <<... خیال میکردم همیشه ٬ته دلت یه چیزی هست ...>> <<... که قلب من بی ادعا٬ به پای عشق تو نشست ...>> <<... دلم می خواد تو گریه هام ٬برام یه شاه پری بشی ...>> <<... من می میرم اگه یه روز٬ تو مال دیگری بشی ...>> <<... دلم گرفت تا گفتی که٬ روز وداع داره میاد ...>> <<... گفتی که روز رفتنم٬ بی اطلاع داره میاد ...>> <<... خواستی پری من نشو ٬پری که مال هرکی نیست ...>> <<... خواستی فراموشم بکن٬ عاشقی هم زورکی نیست ...>> <<... وقتی برای قلب تو٬ منم شدم مثل همه ...>> <<... وقتی که این ترانه ها٬ برای چشم تو کمه ...>> <<... باید برم باید برم٬ آخر عشقها رفتنه ...>> <<... تصویر من کم کم داره٬ تو قاب چشمات میشکنه ...>> <<... فرقی نکرده ماجرا ٬هنوز تو رویای منی ...>> <<... حتی اگه خودت نخوای ٬عروس زیبای منی! ...>> + نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387 8:9 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |
"عشق کُشی"، از "خودکشی" خیلی سخت تره! من این کار رو کردم ... من عشقی که تو دلم بود رو کشتم. اما من قاتل نیستم، من فقط یه مقتولم ... همه می گویند:
همه می دانند: "عاشق کُشی" نکن + نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387 8:7 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |
نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني! حرف نمي زنم ..... شماره ی ۳ چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي! نگاهت نمي کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني! صدايت نمي زنم ..... زيرا اشک هاي من براي تو بي فايده است! فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام دوستت دارم اخرش عاشقم تمی کنم + نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387 7:39 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |
سلام جانم ... از كي بپرسم ؟؟؟ تو كه جواب نميدي!!! عشق چيه ؟؟؟ عاشق به كي ميگن ؟؟؟ چقدر سخته اين لحظه ها و اين روزهارو بي تو سر كردن ... نمي دونم كاش روزي كه از خدا مي خواستم كه به من يه عشقي عطا كنه ، از خدا مي خواستم كه صبرو تحمل اين عشق رو هم به من بده ... جانم راسته كه مي گن: عاشق شدن آسونه ، اما عاشق موندن سخته... نازنين ؛ از تو مي پرسم از تو ... چه حسّ غريبي با من همراه شده ... آيا من عاشقم ؟؟؟ نازنين ... حالا كه از شروع باهم بودن ما زماني سپري شده ، احساس مي كنم ديگه فراموش شدني نيستي و تو هموني هستي كه نميشه در انتهاي اسمش نقطه گذاشت ... تو هميشه هستي و خواهي بود ... جانم ؛ چقدر اين لحظه ها و روزها بدون تو برام سخت سپري ميشه ... چقدر سخته وقتي آدم صداي تيك تاك ساعت رو بتونه بشنوه ... آخه اين يعني سكوت محض ... يعني تنهائي مطلق ... و چنديست كه من با اين نواي جان فرسا شبها رو سحر مي كنم ... و تو چقدر دوري ... آه ... نازنين ... نمي دانم كه چه گناهي كرده ام كه اين چنين ، همه دست به دست هم داده اند تا تورا از من بگيرند... كاش مي شد اين دست ها رو ديد تا شايد چاره اي برايش پيدا مي كردم ... جانم ... چقدر اين روزها بي تو برايم سخت مي گذرد ... جانم بگذار هر آنچه كه در مورد تو در ذهنم به تصوير كشيده ام ، همانطور پاك و دست نخورده باقي بماند ... بگذار باور كنم كه تو هنوز هم همه باور مني ... بگذار باور كنم كه تور در باور مني ... بگذار باور كنم كه تو همان نقاشي زيباي خيال انگيزي هستي كه هميشه در ذهنم تصور مي كردم... بگذار باور كنم ... باورم و خراب نكن ... باورم و خراب نكن /كه تو همه باورمي بذار من عاشق بمونم / كه تو عشق آخرمي باتو هميشه من خوشم / نذار توي غم بسوزم مي خوام كه پيشم بموني / نذار كه تنها بمونم چيز زيادي نمي خوام / مي خوام تو شعرم بموني تو آسمون شعر من / تو گل رنگين كموني از تو ترانه مي خونم / با تو من عاشق مي مونم با تو ، تو اين راه دراز / ميشه تا آخر بمونم باورم و خراب نكن / اين دل هنوزم عاشق باغچة خالي دلم / در حسرت شقايق بمون پيشم كه بعد تو / اگه نباشي بي كسم با تو سبك تر از خيال / بي تو ولي تو قفسم باورم و خراب نكن / تو همة باورمي بذار خيال كنم هنوز / تا هميشه كنارمي + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 10:16 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |
سلامي بي پاسخ... نه ديداري نه بيداري نه دستي بر سر ياري / مرا آشفته مي دارد چينين آشفته بازاري نمي دونم اين همه حرف و بكي بگم ، تا شايد آروم بشم و ... امان از اين همه ... نمي دونم چي بنويسم به هيچ كس بر نخوره ... فقط دلم خيلي پره ... چقدر سخته بي هم صحبتي ... چقدر سخته انتظاري كه نمي دوني چه وقت به پايان مي رسه ... نمي دونم چي كار كردم كه اين همه تنهائي قسمت من شده ؟؟؟ آخه به كي بگم ؟؟؟ آيا دوست داشتن جرم و گناهه كه جلوي منو مي گيرن ؟؟؟ كاش يكي از اين شبائي كه خوابم نمي گيره ، يكبار تا هميشه بخوابم تا ديگه نبينم كسي رو كه دوستش دارم ، ديدنش براي من حرام شده... آره دلم به اندازه تموم حروف الفباي دنيا پره از حرفه اما نيست كسي كه بخواد حرفام و گوش كنه ... دلم به اندازه ابراي تموم آسمونا پره و گرفته ... خدايا چرا اين بغض منو خفه نمي كنه ؟؟؟ حالا آرزوي مرگ كردم ، اما مرگ هم مرا ياد نكرد... آرزوي مرگ ... هم بستر خاكم كنيد / رنگ آرامش بگيرم از انتظار خسته شدم / يكبار تا ابد بميرم شب وقت خواب بيدارمو / در فكر مرگم من هنوز شايد بخوابم تا ابد / از انتظاري سينه سوز بيدارم و من زنده ام / مرا ولي نمي بيني فردا مگر در خاك شوم / تا شايد پيدايم كني ديدار تو شد آرزو / چشم به قيامت دوخته ام از آتش عشق تو جان / من تا قيامت سوخته ام از بغض سرد انتظار / قاب چشمام شد خاك گور بازهم نبودي پيش من / رفتم به آن باقي دور صبرم هنوز من كوه صبر/ مرا عمر نوح آرزوست شايد تا فردائي دگر / بينم من سيماي دوست ديدار تو شد آرزو / چشم به قيامت دوخته ام از آتش عشق تو من / من تا قيامت سوخته ام + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 10:11 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |
سلامي بي پاسخ... شايد تو اهل بازي باشي ، اما من بازيچه نبودم و نيستم ... من نه عروسك مي خوام و نه مي خوام عروسك باشم ... تو اين شهر شلوغ و پر دود و صدا ، تو اين شهري كه انسانيت و محبت زير اين همه دود پنهان شده من از جنس اين عروسكاي رنگارنگ نيستم كه بخواي با من بازي كني ... عروسكائي كه دنبال عروسك مي گردن تا بي تعهد بازي كنن و بعد برن و ديگه پيداشون نشه ... كمي با خودت به خودت فكر كن ... ببين چي مي خواي و دنبال چي هستي ؟؟؟ به هر نتيجه اي رسيدي بدون ؛ من آدمم... من آدمم ... تا هر وقت كه دلت مي خواد / تو عروسك بازي بكن برو ، بيا ، بمون ، نمون / تو قصه پردازي بكن تا هركجا دلت مي خواد/ منو تو قصه هات ببر از من اگه خسته شدي / عروسكي تازه بخر هر وقت دل خودت مي خواد / بگو باهات حرف بزنم از من يه وقت دلگير نشي / من با خودم حرف مي زنم تا هركجا كه دوست داري / بگو تا پا به پات بيام وقتي ازم خسته ميشي / بگو سراغ تو نيام عروسكم دست به سينه / بگو اطاعت مي كنم فكر نكني حتي يه روز / به تو خيانت مي كنم لباس من پاره شده / يه چشم من خراب شده موئي نمونده رو سرم / صورتكِ من آب شده عروسكي كهنه شدم / منو به مهموني نبر از من اگه خسته شدي / عروسكي تازه بخر + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 10:8 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |
سر کلاس ادبیات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف کن - رفتم ... رفتی ... رفت ... ساکت می شوم ، میخندم ولی خنده ام تلخ می شود استاد داد می زند : خوب بعد ؟ ادامه بده ! و من می گویم : - رفت ... رفت ... رفت ... رفت و دلم شکست ... غم رو دلم نشست ... رفت و شادیم بمرد ... شور از دلم ببرد ... رفت ... رفت ... رفت ... و من می خندم و می گویم : خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است .............. کارم از گریه گذشته به سیه روزی خود می خندم !! + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 9:56 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |
شبی تاریک و پر ازسکوت در اتاقم تنهاتر از همیشه ناامید از فردایی روشن بازم نقش چشمات در خیالم تنها جایی که با همه بی قراریهام احساس ارامش می کنم خاطرات با تو بودن در حال رفت و امد در ذهنم هستن هنوز چشم به راهتم نازنین اخر چرا این نفسهام تلخه ؟ ای کاش زودتر از موعود مقررم فرشته مرگ مرابه کام خویش می گرفت و این روح خسته رابه اسمونها میبرد هر جا که باشد دیگر بدتر از این جا که نیست شاید این جوری یکبار بمیرم ولی الان همه لحظاتم شده مردن و زنده شدن بذار خداقل یک کم از قصه عشقمون بگم تا شاید خوابم ببره
یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود یک عاشقی بود که یک معبود داشت عاشقه دل خویش به وجود معبودش بود پرستش اون بالاترین عبادتش بود نمیدونست که یک روز الهه اش میره دنبال سر نوشتش و اونو تنها می ذاره هیچی جز یادش براش یادگاری نمیزاره نشنیدم چی گفتی بلندتر بگو چی؟ روزهای شاد هم داشتیم اره روزهای خیلی شادی اما میدونی چیه ولی ان قدر روزهای غمگین روحم را پژمرد که شادیهای کوچیکیمون لا به لای غمها گم شدن + نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 11:52 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |
همه می گن که گناهه......................................................عشق پاک من به چشمات می گن عشق ما تباهه.........................................................دل ندم به سادگی هات همه فکرشون همینه...............................................که جدا بشیم من و تو نمی خوان عشقی بمونه.................................میون قلب من و تو تو بگو که این دروغه..........................توی قلبت جا ندارم سرت اینقدری شلوغه..........من دیگه جایی ندارم حس تلخ یه حسادت.........تو چشاشون خونه کرده میدونم جای سعادت ......................آرزوشون غم و درده به اونا بگو گل من ................................... حس خوب عاشقی رو بگو که توی دل من ......................................................کاشتی بذر رازقی رو بیا ثابت کن به دنیا...........................................................که هنوزم عشق زنده اس بینه هرچی توی دنیا ............................................................عشق پاک ما برنده اس میگن عاشقی که جرم نیست......................................................عشق یک پسر گناهه میگن عشقه اون که عشق................................................. نیست هوسه فقط گناهه اونا عشقو حس نکردن عشق................................... که مردو زن سرش نسیت می دونی باور نکردن عشق............................... خیانتی باهاش نسیت حرفاشون برام مهم نیست.............پشت تو هرچی که می گن هیچی جز تو تو دلم نیست.............اینو حتی اونا می گن می میرم از عشقت آخرحرف من نیست همه میگن ای سر چشمه ی محبت ای عشق واقعی چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی تو هوای دلم را با طراوت کردی زمانی نمیدانم........ + نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 11:46 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |
ازرنجي خسته ام كه ازان من نيست بر خاكي نشسته ام كه ازان من نيست با نامي زيستم كه ازان من نيست از دردي گريستم كه ازان من نيست ازلذتي جان گرفتم ام كه ازان من نيست به مرگي جان سپردم كه ازان من نيست + نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 11:31 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |
حال خودمو که اصلا نمی تونم توصیف کنم،با همه دعوا میکردم،همش تو خودم بودم،حوصله هیچ کاری رو نداشتم،به هیچی جز این موضوع فکر نمیکردم،البته الان هم همش تو فکرمه و این قضیه براحتی نمیشه از ذهنم خارج شه و میدونم همیشه فکرمو مشغول میکنه.چون به خودم قول دادم که درسم رو ادامه بدم و هرچه زود تر سرو سامون بگیرم و برم واسه امر خیر پیش اون دختر و خانوادش،این قولم رو بهش هم گفتم که اس ام اسی هم در این باره بهم داد که میگم بهتون....چند روز بعد اس ام اس داد که فقط می خواستم ببینم حالتون از نظر روحی و جسمی خوبه؟منم به فامیلیم نام برده بود...آخه من حالم بد شده بود و به بیمارستان رفتم و سرم وصل کردم و بهش از بیمارستان اس ام اس دادم و گفتم.من هم جواب دادم حالم خوب نیست از هر دو نظرش!شما خوبین؟منم به فامیلی صداش زدم...گفت خوبم،همونطور که قول داده بودم به مامان گفتم(آخه مدیونش کردم اگه جریانی رو که پیش اومده رو به مامانش نگه)مامان میخواست زنگ بزنه حالتون رو بپرسه!من صلاح ندونستم!شما هم خودتون رو زیاد اذیت نکنید،ایشالاه به لطف خدا همه چیز درست میشه،صبر کنید!!(با حروف بزرگ)گاهی وقتا گذشت زمان بهتر از ۱۰۰۰ راه حل....این جمله رو همیشه از من داشته باشید: زانو نزن!حتی اگه آسمون کوتاه تر از قد تو باشه! + نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 11:30 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |
دل تو + نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 11:27 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |
یه روز دیدن مجنون نشسته هی با دستش مینویسه لیلی....هی گریه میکنه اشکش میاد....اسم لیلی پاک میشه...خاک ها مبدل به گل میشه....گفتن چی کار میکنی؟ مگه دیوونه شدی؟.... گفت: چون میسر نیست ما را کام او.....عشق بازی میکنیم با نام او + نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 2:39 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 2:37 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |
بر سنگ قبر من بنویس پاک بود !؟ چشمان او که دائما’ از اشک شسته بود!؟ این درخت ؟ عمری برای هر تبر و تیشه بود!؟ کل عمر !؟ پشت دری که باز نمی شد نشسته بود!؟ + نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 2:32 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |
خدا وصیت منو گوش بده نامه مو بخون شاید دیگه من نباشم مواظب عشقم باش
می سپارمش بهت میرم تمام تارو پودمو یه وقت نیاد برنجونیش کسل کنی وجودمو خدا یه وقت کسی نیاد بدزده قلب ساده شو کسی نیاد تو زندگیش بشینه زیر سایشو بهش بگه دوسش داره خیلی بده زمونمون خدا سپردمش بهت مواظب عشقم بمون خدا شاید این عشقی که من میگمو تو نشناسی نزدیک ترین کسم اونه خیلی دوسش دارم . راستی یادم نره بهت بگم عزیزترین من اونه خودم مهم نیست اما اون نزاری تنها بمونه بمیرم باسه هق هقش گریه چقدر بهش میاد وقتی که حرصش میگیره میگه از من بدش میاد اما وقتی آروم میشه میبینه من بقضم گرفت همین دیونه بازی هاش از اول چشممو گرفت + نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 2:18 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |
Did you know that those who appear to be very strong in heart, are real weak and most susceptible? آیا میدانستید آنهایی که از نظر احساسی بسیار قوی به نظر میرسند در واقع بسیار ضعیف و شکننده هستند Did you know that the, Sorry and help me آیا میدانستید که سه جمله ای که بیان آنها از همه جملات سخت تر است دوستت دارم متاسفم و به من کمک کن می باشد Did you know that those who dress in red are more confident in themselves? آیا میدانستید که کسانی که قرمز میپوشند از اعتماد بیشتری نسبت به خود بر خوردارند Did you know that those who dress in yellow are those that enjoy their beauty? آیا میدانستیدکه کسانی که زرد میپوشند از زیبایی خود لذت میبرند Did you know that those who dress in black, are those who want to be unnoticed and need your help and understanding? و آیا میدانستید که کسانی که لباس مشکی به تن میکنند نمیخواهند مورد توجه قرار گیرند ولی به کمک و درک شما نیاز دارند Did you know that when you help someone, the help is returned in two folds? آیا میدانستید که زمانی که به کسی کمک میکنید اثر آن دوبار به سوی شما بر میگردد Did you know that it's easier to say what you feel in writing than saying it to someone in the face? But did you know that it has more value when you say it to their face? و آیا میدانستید که نوشتن احساسات بسیار آسانتر از رودرو بیان کردن آنهاست اما ارزش رودرو گفتن بسی بیشتر است Did you know that if you ask for something in faith, your wishes are granted? آیا میدانستید که اگر چیزی رابا ایمان از خداوند بخواهید به شما عطا خواهد شد Did you know that you can make your dreams come true, like falling in love, becoming rich, staying healthy, if you ask for it by faith, and if you really knew, you'd be surprised by what you could do. آیا میدانستید که شما میتوانید به رویاهایتان جامه عمل بپوشانید رویاهایی مانند عشق ثروت سلامت اگر آنها رابا اعتقاد بخواهید و اگر واقعا این موضوع را میدانستید از آنچه قادر به انجامش بودید متعجب میشدید But don't believe everything I tell you, until you try it for yourself, if you know someone that is in need of something that I mentioned, and you know that you can help, you'll see that it will be returned in two-fold. اما به آنچه من به شما میگویم ایمان نیاورید تا زمانیکه خودتان آنها را امتحان کنید اگر شما بدانید که کسی نیاز به چیزی دارد که من گفتم و بدانید که میتوانید به او کمک کنید متوجه خواهید شد که آن چیز دوبار به سوی شما باز خواهد گشت + نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387 5:19 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |
اي کاش مي توانستم نشان دهم، I wish l could make you. که تا کجا دوستت دارم. Understand how l love you هميشه در جستجو هستم، l am always seeking but اما نميتوانم راهي بيابم... cannot find a way…. به آن آني در تو عاشقم، l love in you a something که تنها خود کاشف آنم that only have descovered آني فراتر از تويي که دنيا مي شنا سد، the you_ which is beyond the و تحسين مي کند. you of the world that is آني که تنها وتنها از آن من است. admired and known by others آني که هرگز رنگ نمي بازد، a you which is eapecially mine وآني که هرگز نمي توانم عشق از او بر گيرم. Which cannot evto love + نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387 5:4 بعد از ظهر توسط `¤.`¤. آدین .¤´.¤´ |
|
| ||||||